آنتونی بوردینِ ۱۹ ساله به پراوینستاون سفر میکند و ناگهان خود را در دنیای پر هرجومرج آشپزخانهی یک رستوران مییابد. این اتفاق، آغازی بر تابستانی است که مسیر زندگی او را برای همیشه تغییر میدهد.
آنتونی بوردینِ ۱۹ ساله به پراوینستاون سفر میکند و ناگهان خود را در دنیای پر هرجومرج آشپزخانهی یک رستوران مییابد. این اتفاق، آغازی بر تابستانی است که مسیر زندگی او را برای همیشه تغییر میدهد.
داستان آدمهایی که زندگیشان را برمیگردانند همیشه برای تماشاگران سینما جذاب است، اما فرق بزرگی هست بین آنهایی که مقابل سختیها پیروز میشوند و آنهایی که باید از چاههایی که خودشان کندند بیرون بیایند—و بهراحتی میتوان حدس زد کدام دسته محبوبترند. این فیلم بیوگرافیک کمدیدرامِ متٔ نویسنده-کارگردان مت جانسون از آن دستِ دوم است؛ داستانِ آغاز راهِ سرآشپز مشهور و مجری برنامههای سفرهای غذایی، آنتونی...
داستان آدمهایی که زندگیشان را برمیگردانند همیشه برای تماشاگران سینما جذاب است، اما فرق بزرگی هست بین آنهایی که مقابل سختیها پیروز میشوند و آنهایی که باید از چاههایی که خودشان کندند بیرون بیایند—و بهراحتی میتوان حدس زد کدام دسته محبوبترند. این فیلم بیوگرافیک کمدیدرامِ متٔ نویسنده-کارگردان مت جانسون از آن دستِ دوم است؛ داستانِ آغاز راهِ سرآشپز مشهور و مجری برنامههای سفرهای غذایی، آنتونی بوردین (1956–2018).
داستان در تابستان 1975 میگذرد؛ بوردین که بهصورت مختصر «تونی» خواسته میشد (با بازی دومینیک سسا) در دانشگاه واسر تحصیل میکند، در یکی از اولین کلاسهایی که مردان به این مؤسسهٔ پیشتر زنانه راه یافتهاند. او با اعتماد بهنفسِ خودپسندانه و بیتجربهای چشمداشت به فلوشیپ نگارش دارد تا مجبور نشود تابستان به خانه بازگردد، اما وقتی رد میشود تصمیم میگیرد راه دیگری در پیش بگیرد: به شهر ساحلی پرووینستاون در ماساچوست برود تا دختری که در دبیرستان به او دلبسته بود—نانسی پوتکوسکی (امیلیا جونز)، که حالا همدانشگاهیاش است—را دنبال کند. او جلوی دیگران میگوید برای فلوشیپ آمده، اما در واقع پوششی برای دنبال کردن عشق (یا دقیقتر، هوس) دوران مدرسهاش است.
با ورود به پرووینستاون، همان خودخواهِ گستاخِ قبلی است؛ پس از چند ماجراجویی سؤالبرانگیز، خجالتزده شغلی بهعنوان ظرفشوی در رستورانی میپذیرد که توسط سرآشپزی سختگیر با بازی آنتونیو باندراس اداره میشود. همکاران رنگارنگی مانند لئو وودال و استاوروس هالکیاس او را همراهی میکنند—افرادی که لزوماً الگوهای مثبتی نیستند. اما تابستان تونی با آموزش سختگیرانهٔ سرآشپز، به شکلی ناخواسته مسیرش تغییر میکند و راهی نو مییابد که او را به آیندهای معتبر رهنمون میشود؛ موفقیتهای بعدی بوردین در فیلم تنها در اپیلوگ الکترونیکی اشاره میشود، اما همین کنشِ ضمنی تا حدی قصه را نجات میدهد.
شخصیت اصلی بهدرستی بهعنوان یک پسرِ بدِ کاریزماتیک اما بیادب تصویر شده که احتمالاً بدون موفقیتهای بعدیاش بخشش زیادی دریافت نمیکرد. سسا نقش را خوب درمیآورد و تقلیدِ دقیقی از شخصیتِ عنوان فیلم ارائه میدهد، هرچند شخصیتپردازی تا حدی یکبعدی است و اجرای او یادآور نقش پیشینش در The Holdovers (2023) است که ناخواسته سؤالهایی دربارهٔ نوعپریشی بازیگری ایجاد میکند. از سوی دیگر، گذشته و انگیزههای تونی در این مقطع زندگیاش کمتر توضیح داده شدهاند—جز یک نقلقول آغازین از خودِ بوردین—که ممکن است بیننده را دربارهٔ اینکه چرا باید برای سرنوشت او دلسوزی کند دچار تردید کند.
با این حال فیلم نقاط قوت قابلتوجهی هم دارد: بازیگران مکملِ باندراس، وودال و هالکیاس بسیار کمککنندهاند و علاقهٔ مخاطب به روایت را تقویت میکنند؛ طراحی تولید بهخوبی دوران را بازآفرینی کرده و فیلمبرداری نیز فضاسازی زمانی اثر را غنی میسازد. در مجموع، تونی فیلمی است نسبتاً سرگرمکننده اما میتوانست قویتر، متمرکزتر و گیراتر باشد؛ خروجیاش بیشتر شبیه پیشغذاست تا یک ضیافت کامل.
از منظر دیگری، میتوان گفت بسیاری از اتفاقاتِ مثبتِ مسیرِ آنتونی را باید مرهون دختری بهنام نانسی دانست؛ بدون الهام او (و شور و احساسات جوانی) احتمالاً تونی هیچوقت در 1975 به پروویدنس نمیرفت و یاد نمیگرفت چگونه صدف را باز کند. پس از رد شدن برای فلوشیپ، او دختری را که تنها یکبار بعد از مدرسه دیده بود تعقیب میکند و در میان هزاران گردشگر فصلی او را پیدا میکند—اما میبیند که نانسی تابستان را در یک پیتزافروشی کار میکند و نامزد دارد. تونی برای تسکین اندوهش چند نوشیدنی مینوشد، بیرون انداخته و مورد سرقت قرار میگیرد، تا اینکه صاحب رستوران «فلگشیپ» (باندراس) دلش به حالش میسوزد و او را بهعنوان ظرفشوی استخدام میکند.
این مجموعهٔ کارکنان غیرهمگون، با رهبری «سال» (لئو وودال) گروهی را تشکیل میدهند که روزها چهار خوراکی یکسان را تکرار میکنند. تونی از تلاش برای بهدست آوردن نانسی دست نکشیده و همه بهتدریج درمییابند که او دروغگویی پاتولوژیک دارد اما در زیر این پوششِ در حال تغییر، شخصیتی شایسته و قابلتحسین نیز وجود دارد. جانسون و سسا توانستهاند بیوپیکی بسازند که بهطرز قانعکنندهای باورپذیر است؛ آنها از نشاندادن بوردین بهعنوان جوانی خودمحور و ناتوان از پذیرش خودش نمیهراسند، شخصیتی که گاهی تنها مرز را نگه میدارد.
ارتباط او با «سال» بهعنوان تأثیری منفی—که وودال آن را قانعکننده اجرا میکند—در مقابل تأثیر تثبیتکنندهٔ باندراس قرار میگیرد؛ سرآشپزِ کمحرفِ او نیز انگار داستان خودش را دارد. فیلم لحظاتی شوخ و نیشدار دربارهٔ خودبرتربینیِ جاهطلبیهای آکادمیک جوانان دارد و صحنههایی بامزه و ملایم هست—از جمله صحنههایی پیرامون لباسهای زیر رنگی شخصیت—که فیلم را دوستداشتنی میکند. اگرچه فیلم لزوماً عمیق نیست، اما بهلطف بازی باندراس گاهی احساسبرانگیز هم میشود و بهطور کلی تماشایش سرگرمکننده است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران