پس از آنکه یک رویداد کیهانی مرموز، محلهای را از حومه شهر جدا کرده و به مکانی ناشناخته منتقل میکند، یک خانواده به زودی درمییابد که برای بقا و پیدا کردن راه خود در این محیط جدید و کاملاً ناآشنا، تنها راهشان این است که با هم متحد بمانند.
پس از آنکه یک رویداد کیهانی مرموز، محلهای را از حومه شهر جدا کرده و به مکانی ناشناخته منتقل میکند، یک خانواده به زودی درمییابد که برای بقا و پیدا کردن راه خود در این محیط جدید و کاملاً ناآشنا، تنها راهشان این است که با هم متحد بمانند.
وقتی بحث فیلمهای تابستانی به میان میآید، بسیاری انتظار تجربههای هیجانانگیز و فرار از واقعیت را دارند. اما در پایان فصل، توقعها معمولاً کاهش مییابد و آثار باقیمانده اغلب با کماهمیتی عرضه میشوند. با این حال گاهی یک فیلم غافلگیرکننده و دلپذیر پدیدار میشود؛ نمونهاش تازهترین اثر نویسنده-کارگردان دیوید رابرت میچل است: یک تریلر علمیتخیلی نوستالژیک به سبک اسپیلبرگ که با تبحر عناصری از فرنچایز...
وقتی بحث فیلمهای تابستانی به میان میآید، بسیاری انتظار تجربههای هیجانانگیز و فرار از واقعیت را دارند. اما در پایان فصل، توقعها معمولاً کاهش مییابد و آثار باقیمانده اغلب با کماهمیتی عرضه میشوند. با این حال گاهی یک فیلم غافلگیرکننده و دلپذیر پدیدار میشود؛ نمونهاش تازهترین اثر نویسنده-کارگردان دیوید رابرت میچل است: یک تریلر علمیتخیلی نوستالژیک به سبک اسپیلبرگ که با تبحر عناصری از فرنچایز «پارک ژوراسیک» را در حومهٔ دههٔ ۱۹۸۰ مینشاند و ترکیبی از اکشن نفسگیر و طنز شلوغ و گاه کمپی ارائه میدهد. فیلم ماجراهای خانوادهٔ پلات را دنبال میکند — مادر دنیز، پدر گرگ، و نوجوانان آدری و براین — و سگ بازیگو و بااستعدادشان، یک سگ گلهٔ استرالیایی به نام استارباگ. در ظاهر همه چیز روبهراه است اما بهزودی مشکلاتی چون اختلافات زناشویی، فشارهای مالی، مصرف احتمالی الکل و رؤیاهای نوجوانی برآشفتگی ایجاد میکند. یک شب طی طوفانی نور شدیدی ظاهر میشود و پس از آن محلهٔ پلات دچار فروپاشیهای زیرساختی و ظهور گیاهان ناهنجار میشود؛ گیاهانی که به گونههای منقرضشدهٔ پیشاتاریخ تعلق دارند. اما این تازه شروع ماجراست: به دنبال اینها دایناسورها نیز پدیدار میشوند. ساکنان خیابان اوک از آنچه میبینند شوکه میشوند و خیلی زود بقای خود و فرار را در اولویت قرار میدهند. چگونه؟ و چرا این اتفاق افتاده؟ اینها سؤالاتی است که خانواده و همسایهها در حالی که دنیایشان در هم میریزد با آن مواجه میشوند. طرح داستان ساده است و گاه تکراری یا تقلیدی بهنظر میرسد، اما این کاستیها با سکانسهای اکشن عالی و خندههای پُر سروصدا جبران میشود؛ شوخیهایی عمدی و اغراقشده که بعضاً پرزرقوبرق است (اگر حساسی، ممکن است دوست داشته باشید کنار بکشید). فیلم از پیریزیهای مرسوم به سبک اسپیلبرگ هم بهره میبرد: همسایهٔ بدخلق، خانم مهربان کوچه، آدمی آرام اما ناگهانی سختگیر و مسلح، قلدر محله و دختر تازهوارد زیبا — همهٔ اینها در روایت جای میگیرند و تا پایان به اندازهٔ کافی جمعبندی میشوند. شاید بزرگترین شگفتی، ترکیب تمهای لطیف اما مؤثر فیلم باشد؛ پیامهایی دربارهٔ فرصتهای دوباره، رستگاری و بخشش که بیهیچ شعارزدگی و با فیلمنامهای استادانه وارد اثر شدهاند. درحالیکه نقدهایی وجود دارد که فیلم به فرنچایز «ژوراسیک» احترام میگذارد، اغلب منتقدان لذت نوستالژیک آن را میستایند، هرچند اقلیتی بدبین از این خصیصهها بهعنوان کپیبرداری سخن گفتهاند. میتوان این دیدگاه را پذیرفت، اما چنین نگاهی لذت فیلم را از بین میبرد؛ بهنظر من «پایان خیابان اوک» در زمانی که فیلمهای سرگرمکنندهٔ خوب کماند، نفس تازهای است و پایان تابستان را با شور و نشاطی داینو-مانند به پایان میرساند.
این فیلم نمونهای دیگر از تولیدی محافظهکار است که ایدههای تازهای ندارد. اساساً همان «پارک ژوراسیک» در حومهٔ آمریکا در دههٔ ۸۰ است. شروع کار کشدار، نسبتاً خستهکننده و کلیشهای است و بهشدت بر نوستالژی دههٔ هشتاد تکیه میکند. فراتر از آن، موقعیتهای تکراری و پیشبینیشدهٔ حملهٔ دایناسورها و ماجراجویی خانوادگی ساده را داریم، بهاضافهٔ اندکی آشفتگی مربوط به سفر در زمان. نکات مثبت بسیار محدودند: بازیها قابل قبول اما چندان برجسته نیستند و جلوههای ویژه قابل قبولاند اما چشمگیر نیستند. بهاختصار، این فیلم همان چیزی است که وقتی ایدهٔ تازهای ندارید تولید میکنید: اثری خنثی و بیتحرک که ذهن را به چالش نمیکشد.
پایان خیابان اوک یک تماشای تابستانی خوشساخت است که مشکلی اساسی دارد: تردید خودِ فیلم دربارهٔ ماهیتش. جلوههای دایناسوری هیجانانگیزند، آن هاثاوی با جدیت نقش را روی دوشش نگه میدارد، موسیقی مایکل جیاکینو تقریباً هر سکانسی را ارتقا میدهد و کارگردانی الهامگرفته از سبک امبلین لذتبخش است — اما هرگاه فیلم تلاش میکند بار احساسی واقعی بر داستانی که برای تفریح ساخته شده بیفزاید، درزها نمایان میشوند و هرگز کاملاً بسته نمیشوند. تعیین لحنِ درست، وعدهای به مخاطب است دربارهٔ میزان تأثّر، و شکستن آن وعده حتی یکبار میتواند بخش زیادی از حسننیتِ فیلم را از بین ببرد.
نمره: B-
کلِ فرضِ فیلم کمی آسیبپذیر است. تصور اینکه دایناسورها در خیابانهای یک شهر آمریکایی پرسه بزنند بدون حضور ارتش — که معمولاً اولین کسانیاند که با موشک، تانک و هلیکوپتر خودنمایی میکنند — غیرمنطقیتر از خودِ وجود دایناسورهاست. با این حال، پس از صداهای بلند و نورهای درخشان، خانوادهٔ پلات بیدار میشوند و میبینند سگشان گم شده؛ پسر براین بسیار نگران است اما این نگرانی به زودی کماهمیت جلوه میکند چون آنها همراه با پدر، مادر و خواهر درمییابند که در خانهای گروگانگیر شدهاند و همسایگانی پرصدا و گرسنه دوروبرشاناند. چگونه میتوان با تنها یک کمان و یک چوب بیسبال مبارزه کرد؟ آنچه رخ میدهد صرفاً سرگرمکننده است و بهنظر میرسد بازیگران از این ماجرای دیوانهوار ژوراسیکی لذت میبرند؛ در این بین رگههایی از «جزیرهٔ اسرارآمیز» (۱۹۶۱) نیز به چشم میخورد. فیلم از ابتدا تا انتها پر از اتفاق است و اگرچه شاید بینیاز از برخی بحرانهای خانوادگی اجباری امروز بودم، اما کلیت فیلم بهتر از انتظارم بود و هاتاوی هم کشف سرگرمکنندهای از خود نشان داد.
ترس خزیده، هرجومرج میآید / ژوراسیک با لبخند گرملین ملاقات میکند / آن هاتاوی بر صحنه مسلط است
یک ایدهٔ عالی که هرگز به تمام پتانسیلش نمیرسد:
«پایان خیابان اوک» یکی از آن ایدههایی را دارد که فوراً تماشاگر را جذب میکند: یک محلهٔ معمولی ناگهان دربرابر حیاتوحش پیشاتاریخی و دایناسورها قرار میگیرد. متأسفانه خود فیلم چندان بهاندازهٔ آن پیشفرض جذاب نیست. در عین حال لحظاتی لذتبخش وجود دارد: سکانسهای دایناسوری سرگرمکنندهاند، آن هاتاوی و ایوان مکگرگور خوب بازی میکنند و ریتم فیلم آنقدر تند است که کسالتآور نمیشود. خوشایند است که حس یک فیلم ماجراجویی قدیمی بیشتر از تلاش برای ساخت یک فرنچایز بزرگ حس میشود. مشکل این است که فیلم زمان زیادی را صرف درام خانوادگی معمولی میکند درحالیکه داستان جالبتری بیرون از خانه در جریان است. شخصیتها آنقدر قوی نمیشوند که توجه صرفشده به مشکلاتشان موجه باشد و برخی از لحظات احساسی بیشتر ساختگی بهنظر میرسند تا حاصلِ روندی طبیعی. فیلم تأثیرپذیریاش از اسپیلبرگ را آشکارا نشان میدهد؛ تقلید از فضای امبلین دههٔ ۸۰ اشکالی ندارد، اما گاهی بهجای الهامگیری، به بازتولید صرف آنها میماند. با این همه، دایناسورها که به حومهٔ شهر حمله میکنند ایدهای دشوار است که کاملاً کسلکننده شود و سکانسهای خوبی وجود دارد که ارزش تماشا را ایجاد میکنند. تنها آرزویم این است که فیلم عجیب و غریبِ پیشفرضش را بیشتر پذیرا میشد.
نمره: 6/10
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران