یک پلیس سرسخت، شلخته اما صادق، تلاش میکند تا همزمان فروشندگان هروئین و یک تاجر فاسد را که سارقی را به قتل رسانده، از میان بردارد؛ حتی اگر این کار به قیمت جانش تمام شود.
یک پلیس سرسخت، شلخته اما صادق، تلاش میکند تا همزمان فروشندگان هروئین و یک تاجر فاسد را که سارقی را به قتل رسانده، از میان بردارد؛ حتی اگر این کار به قیمت جانش تمام شود.
این نقد ممکن است شامل اسپویلر باشد.
انتخاب عجیبی برای آخرین قسمت جویل در MST3K است، اما سخت بتوانم تصور کنم چه انتخابی میتوانست مناسبتر باشد. شاید یکی از فیلمهای روسو-فنلاندی که آنها پوشش دادند، مثل «سینباد» یا «روزی که زمین یخ زد» (برای پایانبندی بهتر)، یا «مانستر-اِی-گو-گو» (که جوهرهٔ تمام آشغالی را که MST برای مسخره کردنشان وجود داشت، تجسم میکند).
میفهمم چرا بعضیها فیلمهای جو...
این نقد ممکن است شامل اسپویلر باشد.
انتخاب عجیبی برای آخرین قسمت جویل در MST3K است، اما سخت بتوانم تصور کنم چه انتخابی میتوانست مناسبتر باشد. شاید یکی از فیلمهای روسو-فنلاندی که آنها پوشش دادند، مثل «سینباد» یا «روزی که زمین یخ زد» (برای پایانبندی بهتر)، یا «مانستر-اِی-گو-گو» (که جوهرهٔ تمام آشغالی را که MST برای مسخره کردنشان وجود داشت، تجسم میکند).
میفهمم چرا بعضیها فیلمهای جو دان بیکر را دوست ندارند، اما قضاوت من دربارهٔ فیلمهای او تحت تأثیر خاطرات یکی از بهترین دوستان دوران دانشگاهم است (که متأسفانه دیگر میان ما نیست). آن دوست، گروهبان سابق ارتش و اندکی مسنتر از من بود و در خیلی جهات شبیه بیکر به نظر میرسید؛ کسی که بیتردید خود را در شخصیت سینمایی بیکر میدید. چند نوبت خدمت سربازی بهعنوان یک سرباز وظیفه و درجهدار، او را تبدیل به چیزی کرده بود که خودش «افافاس» (گروهبان چاق لعنتی) صدا میکرد: فردی چاق، بدخلق، فرسوده، بدبین و بدعادت به مشروبات. اما اگر او را میشناختی و از پوستهٔ بیرونی عبور میکردی، یکی از بهترین دوستانی بود که آدم میتوانست داشته باشد؛ باهوش، وفادار، بخشنده، مهربان و آنقدر پرتلاش که به مرز کاری بیش از حد میرسید.
فکر میکنم دوستم شخصیت بیکر در این فیلم (و در «فاینال جاستیس») را همانطور میدید که خودش را میدید: کسی که اصلاً شبیه ایدهٔ رایجِ «قهرمان اکشن» نیست، اما زیر چربی و اخلاق بد، یک «مرد واقعی» فسادناپذیر است که وقتی شرایط سخت میشود میتواند پسرهای خوشقیافه را کتک بزند و در برابر هر مانع و حواسپرتیای که یک فرد ضعیفتر و «مترویشکلی» را متوقف میکند، ثابتقدم بماند. و اگر این فیلم کار خاصی بلد باشد، دستکم این نکته را منتقل میکند.
به نظرم جویل و گروهش از هر بهانهای استفاده کردند تا روی بیکر بتازند، در حالی که او و فیلمش واقعاً از خیلی از چیزهایی که آن زمان عرضه میشد، بدتر نبودند. یعنی آنها موضعگیری کردند و بعد «مردان کاغذی» ساختند تا به آنها حمله کنند و به این امید که تندی لحنشان مخاطب را از قضاوت مستقل باز دارد—همان کاری که دنيس میلر در هذیانگوییهایش انجام میدهد. بیکر کمی سنگین است، بله، اما او همسطح چارلز دورنینگ یا سیدنی گرینفیلد نیست (دو بازیگری که انتظار دارید در هر نما سکته کنند). شخصیتش نامرتب است، اما تصویری که آنها با آبجو/روغن بچه/انزجار از او نشان میدهند، دستکم سه پله بدتر از چیزی است که فیلم ارائه میدهد. برای یک لحظه هم باور نمیکنی که لیندا ایوانز واقعاً با میچل به رختخواب برود، اما از طرفی نتیجهٔ این رابطه آنقدر که جویل و رباتها میگویند ضدحالآور نخواهد بود.
پس نه، فیلم از نظر من خوب نیست. اما اگر با ذهنی باز به آن نزدیک شوی، یک فیلم پلیسی قابل تماشا با چشماندازی متفاوت نسبت به گزینش و فرمولِ معمولِ «قهرمان اکشن» پیش رویت قرار میگیرد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران